دلتنگت هستم!
_لحظه ای از روزهایم را بیاور که او در ذهنم نباشد...
و یا شبی از شبهایم را به من نشان بده که تصویرش در خوابم نیاید...
و فقط تکه ی کوچکی از وجودم را پیدا کن که دلتنگش نباشد...
+با اینهمه چیزی به او نمیگویی؟
_من در مقابلش بی ارزش تر از این حرفهایم... من در حقش ظلم کردم و آنقدر شرمسار هستم که نتوانم از او خبری بگیرم. اما "به امید باز خواهم گشت" و
"زنده دل" خواهم شد:)
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 14:57 توسط جنگل
|