شادمهر کلاویههای پیانو را میفشارد و محکم میخواند: یه کاری کن که میتونی، یه خونه شو تو ویرونی.
و من فکر میکنم شادمهر درست میگوید. درست میخواند.
نتوانستن برای آدمیزاد نیست.
برای مُردههاست. برای جَمادات و نَباتات است که جانی برای جنگیدن ندارند.
آدمیزاد، بند به بند خواستن است. اگر بخواهد میتواند. اگر بخواهد میرسد. اگر بخواهد.
وقتی میگوید نمیتواند، بحثْ ناتوانی نیست. بحثْ خواستن است. نتوانستن را لقلق زبانش کرده که نخواستنش را بپوشاند.
آدمی بخواهد پناه میشود، خانه میشود، آباد میکند.
آدمی نخواهد سست میشود، عذاب میشود، ویران میکند...
برای همین است که شادمهر اینطور محکم و از ته قلب میخواند: یه کاری کن که میتونی...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۳ ساعت 0:39 توسط جنگل
|