https://jnm.blogfa.com/post/276

گفته بودم اگر باشید، شب بارانی شاد و هیجان انگیز است.

حتی از خیالم هم زیباتر بود... دویدن در این کوچه های تاریک و رقصیدن زیر باران و پریدن به درون چاله های آب و خیس شدن و گلی شدن تمام لباسها:)

من همیشه شب‌های بارانی ام را با تو تصور کرده بودم اما اینبار معجزه ی قشنگی بود!

صائب تبریزی

گرچه او هرگز نمي گيرد ز حال ما خبر

درد او هر شب خبر گيرد ز سر تا پاي ما...

محض اطلاعت، تمام جسارت این کارامم از تو دارم. همین کارای کوچیکم هیچوقت انجام نداده بودم! همیشه یکی بود که دستمو بگیره اما اینبار دستم رو زانوهای خودمه. به لطف خدا دارم تبدیل میشم به یه آدم بهتر و محکم‌تر...

+فکر کنم گیر دادم به چیزی که مال من نیست ، بخاطر همین چیزای بهتر رو هم دارم از دست میدم... باید توکل کرد. تنها راه حل بهتر شدن اوضاع اینه که با تموم وجودم به این باور داشته باشم که دست من نیست. باید بدونم قدرت بهتری وجود داره، حامی بزرگی هست و پناه امنی وجود داره. یادم بیاد که من تنها نیستم، و اگر کسی هست هیچکدوم از آدما نیستن و او فقط همراهمه. باید یه بار دیگه نگاه کنم به دستای سیاه شده ی بیتوانم. باید با تموم وجودم بفهمم هیچکاره ام مقابلش! بی قدرت و نیازمند... قبلا خیلی عمیق تر باورش داشتم... از همون لحظه که فکر کردم بزرگ شدم و مستقل شدم، فکر کردم قدرتمند هم شدم! ته وجودم می‌دونه که هیچه، می‌دونه نیازمنده،میدونه کمک میخواد... اگه اون ته رو بیارم رو دستام،رو چشمام ، رو زبونم، روی تک تک افعالم، اونموقع است که آرامشم بیشتر میشه، اونموقع این تنگی نفس ها از بین می‌ره ، این لرزش دست ها، این بیخوابی ها... این قرص های مزخرف پشت هم کمکی نمیکنه... اون روح بیچاره ی من داره پشت این هاله سیاه لزج فرسوده میشه و مشکل دقیقا همینه! مشکل درس و رشته و دانشگاه و شغل و روابط نیست! مشکل احساسات نیست! مشکل خستگیه روحه! روحی که توانایی دیدن نور رو از دست داده!

به جان دوست که غم پرده بر شما ندارد
گر اعتماد به الطاف کارساز کنید

حافظ

شهریار

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی

ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز

یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی

+اولین بار نبود اینو می‌شنوم. یه بار یکی بهم گفت بخاطر اینکه تایید بقیه رو بگیرم خودم رو میکوبم و صرفا بخاطر گرفتن محبت و دلسوزی بقیه، نشون میدم که رنج بیشتری رو دارم تحمل میکنم.

اولش یه لحظه دلم ریخت، به خودم شک کردم. مثل همیشه اون انگشت تو مقصری رو گرفتم سمت خودم. اما هرچقدرم بهش فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم. درست نبود حرفاش! چرت و پرت محض بود! جالبیش اینجاست که اون آدم حتی چیزی از من نمیدونست و اصلا منو نمی‌شناخت!

و دقیقا همون موقع فهمیدم لزوما همه‌ی نظرات و انتقادات بقیه درست نیست و ما خیلی وقتا چیزی که درونمونه رو به بقیه نسبت میدیم.

نمیگم حتما تو اینشکلی؛ فقط میگم من واقعا این چیزی که گفتی نیستم!

لیلی سلطانی

شادمهر کلاویه‌های پیانو را می‌فشارد و محکم می‌خواند: یه کاری کن که می‌تونی، یه خونه شو تو ویرونی.

و من فکر می‌کنم شادمهر درست می‌گوید. درست می‌خواند.

نتوانستن برای آدمیزاد نیست.

برای مُرده‌هاست. برای جَمادات و نَباتات است که جانی برای جنگیدن ندارند.

آدمیزاد، بند به بند خواستن است. اگر بخواهد می‌تواند. اگر بخواهد می‌رسد. اگر بخواهد.

وقتی می‌گوید نمی‌تواند، بحثْ ناتوانی نیست. بحثْ خواستن است. نتوانستن را لق‌لق زبانش کرده که نخواستنش را بپوشاند.

آدمی بخواهد پناه می‌شود، خانه می‌شود، آباد می‌کند.

آدمی نخواهد سست می‌شود، عذاب می‌شود، ویران می‌کند...

برای همین است که شادمهر اینطور محکم و از ته قلب می‌خواند: یه کاری کن که می‌تونی...

«اگر دلت شکست، فقط به دیدنم بیا...»

+میدوووونم! خبر دارم به هم هیچ ربطی نداریم!! ولی فقط وقتی میفهمم این موضوعو بیشتر ناراحت میشم خب؟! نمیخوام درکم کنی، این موضوع غیر قابل درکه. فقط میترسم میترسم این احساسات ناقص من بالاخره یه دسته گلی به آب بده و گند بزنه به همه ی این تلاش هامون واسه نگه داشتن این رابطه...

دزیره - آن ماری سلینکو

ذهنم خیلی پریشان است، افکارم مثل مورچه هایی که آذوقه حمل میکنند این طرف و آن طرف میروند. مورچه ها شاخه های کوچک دانه های شن و خرده های غذا حمل میکنند و افکار من رؤیاهای آینده ام را.

+زندگی اونقدر عجیب غریب هست که هیچوقت ازش سر درنیاری.

سعدی

مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال.

هرچقدر بیشتر کسی رو دوست داشته باشم، بیشتر تنها میشم.

بنظرت یه روز میشه بیام باهات حرف بزنم؟ بیام و گوش بودم به حرفایی قشنگت؟ بیام و به نگاه پر از معنی آت نگاه کنم؟

عاشقانه نیست- علیرضا قربانی

شاید شبی که میبرد افسانه ی مرا

روزی برایم از تو نشانی بیاورد.

شاید همین ترانه که بر دوش باد رفت

در جان خسته تاب و توانی بیاورد.

گاهی بعضی چشم تو چشم شدن ها خجالت آوره اما همزمان خوشحال کننده و قشنگه

و به شکل جالب انگیزی زرد به مرتضی میاد:)

تو هیچگاه در من تمام نمی‌شوی.

تو با تمام آدمهای دیگر که در قلبم قدم گذاشتند فرق داری.

تو همراه جان من بودی!

لبخند تو، نگاه تو، ابرو های در هم رفته تو، طنین صدای تو، اینها تنها در قلبم نفوذ نکردند، تا اعماق وجودم، تا پایانی ترین نقطه ی روحم، تا ریشه دار ترین افکارم، تا در محکم ترین اساس نامه هایم نفوذ کردند.

واژه های تو همان طناب بودند که یوسف را از چاه بیرون کشیدند، همان عصا که اژدها شد، همان قدرتی که نیل به دو نیم شد.

اینها که میگویم شرک نیست، اغراق نیست، چرا که واژه های تو هم معنی و هم قافیه واژه های مقدس اند.

وشاید،

شاید زمانش رسیده...

+مثل سرماخوردگی میمونه، گاهی برمیگرده با ورژن جدیدتر! دلایل قبلی با چندتا دلیل جدید باعث میشه نخوام آفتاب رو ببینم، نخوام نفس بکشم،نخوام زندگی کنم. دارم تلاش میکنم تا این احوال رو درست کنم اما دلایلش باید رفع بشه.اونم تیشه میخواد، بیل میخواد، کلنگ میخواد...اما خیالت راحت! منو که می‌شناسی همه ی تلاشمو میکنم.

آهای خبردار - همایون شجریان

آهای غمی که

مثلِ یه بختک رو سینه ی من،

شده ای آوار

از گلویِ من،

دستاتوُ بردار…

دستاتوُ بردار از گلویِ من

به قدری دلم برات تنگ شده که اگه ببینمت یه جوری بغلت میکنم که عطرت رو لباسم بمونه

باورم نمیشه اما هنوزم خوابتو میبینم!

+آره من اشتباه کردم و چون دیگه نمیشد به گذشته برگشت تا پاکش کنم گفتم : کاره تقدیر بود!

من سرنوشت رو باور دارم ولی به خوبی می‌دونم این اشتباه من بود که منو به اینجا کشوند. نمیدونم چیکار کنم تا درستش کنم. اصلا نمیدونم چی درسته! نمیخوام یه گوشه بشینم فقط، می‌خوام تلاش کنم اما می‌دونم تنهایی نمیشه، می‌دونم هیچ قدرتی ندارم. می‌دونم بدون تو نمیشه... و اینم می‌دونم که اعتماد به تو همه چیز رو درست می‌کنه...

میدونستم یه چیزی این وسط درست نیست

سعدی

مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول

هرچه‌ کند جور نیست‌ ور تو بنالی‌ جفاست

الان وقت مبارزه با موج‌ها نیست. وقت همراه اونها حرکت کردنه. می‌دونم میخوای تا پای جون دست و پا بزنی که همه چی برگرده مثل قبل، داری با تموم جونت برعکس حرکت میکنی. میدونی نمیشه، پس گریه و زاری میکنی... اینهمه انرژی تو واسه چی هدر میدی؟! با موج ها حرکت کن!! بسپر خودتو به کسی که موج ها رو به سمتت آورده... ازش بخواه فقط همین! شاید این موج‌ها تو رو بفرستن به مقصد درستت!

یادت باشه همه چی تغییر کرده و هیچی مثل قبل نمیشه!

اصولم رو برای مورد پذیرش قرار گرفتن زیر پا نمی‌زارم.

اگه بنا به تغییر باشه، نقص ها رو برطرف میکنم. چهارچوب هامو عوض نمیکنم!

لطفاااااا هرررر لحظه ای ، به این نتیجه رسیدید آدمی هستم که نمیخواید یا آدمی هستم که اذیت کننده ام براتون؛ بهم بگید.مشکلی نیست، فقط بهم خبر بدید که نمیخواین ازم خبری داشته باشین. قول میدم نه گارد بگیرم و حرف از تقصیر و مقصر بزنم یا توجیه کنم و نه حتی لحظه ای اصرار به موندن بکنم. و چه باهم باشیم و چه نه دعای من همراهتونه و آرزوی خوشبختی و سلامتی براتون دارم.

من فراموشت نمیکنم که

+حالا انصافی، منم همون قدر برات خاصم نه؟!