عاشق بی معشوق

من همان هنرمند بی الهام هستم.

همان پیغمبری که خواست سخن بگوید اما خدایی نداشت.

همان اقیانوسی که خواست پذیرای ماهی ها باشد اما آبی نداشت.

همان درختی که خواست بماند، خواست سایه بزرگش روی زمین بیفتد اما ریشه و برگی نداشت.

همان گلی که خواست رنگارنگ باشد، خواست زیبا باشد اما گلبرگی نداشت.

همان بارانی که خواست آرامش و نشاط ببخشد اما ابری نداشت.

همان مهتابی که خواست بدرخشد و خواست راه نشان دهد در تاریکی اما نوری نداشت.

همان عکاسی که با تمام وجود خواست نشان دهد دنیا را اما منظره ای نداشت.

همان انسان بی وطنم که تمام دیارها را دید اما جایی برای آرامش نیافت...

و من همینم.

منِ بی تو نمیتواند معنایی داشته باشد، جان جانانم!

ممدوح عدوان

ما عادت نمی‌کنیـم، مگر آنکه چـیزی درونمان بمیرد. فکرش را بکـن چه چیزهایی درونمان مردند تا توانستیم به همه‌ی آنچه پیرامون‌مان است، عادت کنـیم.

"ما آدمای دنیای هم نبودیم"

تلخترین جمله تو رابطه است...

حتی از عشق یکطرفه بدتره...

نمی‌خوام ، اگه برسم به اونجا، نمی‌خوام باور کنم...

وقتی عشقی وجود نداره،رتج بیشتری رو تحمل میکنم. فکر کنم بخاطر همینه از رنج عشق تو لذت میبرم...

به شکل جالب انگیزی فهمیدم ژنتیک تو رفتارم حرف اولو میزنه🥲

و دقیقا همون جوری که خواستم بارون بارید...

به بعد از ظهر ،تو تنهایی، تو حیاط خونه مامانبزرگ، به قدری که لباسام و موهام خیس بشن...

قشنگه...آرزو کردن زیر این بارون قشنگتره:)

نمی‌ خواستم بخوابم چون نمیتونم موقع خواب بهت فکر کنم. بخاطر همین دارو رو نمی‌خوردم ، بخاطر همین میگم دکترا نمیتونن خوبم کنن...

اما خب مامانه دیگه، زورش از من بیشتره... امیدوارم صبح ببینمت. می‌دونم کیلومتر ها دورم ازت، اما می‌خوام با این خیال بخوابم، حالا که چشمام داره بسته میشه ، حالا که چهره ات انقدر واضحه، میشه بغلم کنی؟ میشه واقعا پیشم باشی؟...

ببین من می‌دونم گاوم خب؟

ولی خیلی دوست دارم این گاو بودنمو در مقابل بعضیا!

(از جملات گهربار مکالمات زیادی بی پرده و راحت من:)

نزار قبانی

اگر برای تو خیری، داشت می ماند. اگر دوستدارت بود، حرف می زد. و اگر مشتاق دیدارت بود، می آمد.

وای بدنم مدام دربرابر بی خوابی اعتراض می‌کنه و جدیدا تحصن میکنه، ذهنمم چند وقته باهاش همکاری می‌کنه.از یه ساعتی به بعد واقعا هوشیاری ندارم و نمیدونم چی دارم میگم.

ملیسا یجوری میگه خزی، که انگار از اول خیلی به مد و فلان اهمیت میدادم...

همه چیز به گونه ای است که انکار قرار است فردایی وجود داشته باشد. اما نمیدانم خواب امشب قرار است چقدر طول بکشد.

شب بارانی دوست نداشتنی

شب است،باران می‌بارد و من تنهایم، بدون آغوش هیچکدامتان:)

چگونه دوام خواهم آورد؟در شب‌های بعد،وقتی دوباره به غربت بروم؟

رعد و برق میزند... من دوباره فکر میکنم

به شما... به اینکه دیگر امشب را فراموش نخواهم کرد.شبی که بی دِین میخوابم، و مطمئنا اگر پیشم بودید، میرقصیدیم..در میان کوچه ها، و در چاله های پر آب میپردیم، بعد از اینهمه غصه... به قلبمان نفسی تازه می‌بخشیدیم...

اصلا خیال میکنم زیر بارانم!

تابلوی سبز رنگ«زنده دلها می شوند از عشق مست» هنوز روی دیواره...

و من وقتی به آیینه نگاه میکنم، درست پشت سرمه! می‌خوام بدونم کدوم توفان منو عوض کرد؟! ناراضی نیستم اما فقط می‌خوام بدونم کی بود که آنقدر تغییر کردم...

فیلم خوب میبینم، آهنگ خوب گوش میدم، کتاب خوب میخونم، با آدمای خوبی معاشرت میکنم، توی مسیرمو دارم لذت میبرم ، از خودم حس خوبی دارم اما هنووووزم به چیزی کمه... یه چیزی خیلیی کمه...

و نمیدونم که واقعا می‌دونم اون چیز چیه یا نه!

مدارا_همایون شجریان

با گریه می‌پرسم چرا

با خنده حاشا میکنی...

  پل استر

ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط، یا جای غلط بودیم در زمان درست و همیشه همدیگر را از دست داده بودیم.

دیوانه وار - کریستین بوبن

فکر می کنم هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می‌سوزیم و زیاد دور یخ می‌زنیم. باید یاد بگیریم جای درست و دقیق را پیدا و همان جا بمانیم.

دلیل اینهمه بی‌قراری و تا آرومی و این غمی که باهامه، اینه که دلم برات تنگه!

و برای دلتنگی هیچ دوایی جز دیدن و‌به آغوش کشیدن نیست...

تو هم معلومه که نمی خوای منو ببینی:)

میدونی چیکار کردم ؟ تیکه هاتو تو آدما پیدا کردم... بعضی وقتا که اونارو بغل میکنم، بوی تو رو میدن...بوی عطر زمستونی تو رو میدن...

یادم می‌ره تو رو ها! میدونی چند وقته ندیدمت؟؟ می‌دونم که فراموشت میکنم! زود زود زود... اونوقت دیگه یادم نمی مونه چرا انقد عاشق این عطرم، چرا عاشق برفم...

یادم می‌ره چشماتو...چشمای سیاهتو...چشمای عجیبتو...موهای موج دار قهوه ای تو...گرمای دستاتو یادم میره،لبخنداتو یادم می‌ره...همه رو یادم می‌ره...

حجت اشرف زاده

به جز تو چی میخوام از این زندگی؟

دل من تورو آرزو میکنه...

کنارم بمون رو نگردون ازم

تو باشی به من بخت رو میکنه

دیشب خوابتو دیدم و اگه امروز بهت فکر کنم خرم!

خوابتو دیدم، سعی میکنم امروز‌ هشیار باشم.

برای روح نوروز قشنگ دعا کن یهو دیدی نوروز واقعا نوروز شد

همایون شجریان

سوزاندن است تا سوختن پایانشان اما یکی است:)

قول خاطره نیست که ابدی باشه.بعد رفتنش قول میره، تموم میشه. ولی من بعد رفتنتم موندم پاش...بعد اینکه جفا دیدم بازم موندم پاش... بعد اینکه سردی تموم بدنمو گرفت، اونموقع که قلبم دیگه قلب نبود، بعد اینکه فهمیدم بعد اینکه قبول کردم دیگه نیستی، اونموقع دیدم که قولا رو هم بردی با خودت.

بازم خوابتو دیدم، فکر نکنم امروز هشیار باشم...

ایکاش آدمت آدم خوبی بود...

ایکاش اندازه من دوست داشت...

سهراب‌ سپهری

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم.

اون چاوشیه که میگه: برو برو برو

من حالا حالا ها بیخیالت نمیشم:)

اما اگر قرار به جدایی باشه،

خودم میرم. دلم نمی‌خواد بازم بگم: من باید میرفتم...

همایون شجریان

از عشق می‌ترسید و گفت:

از عشق می‌ترسی و رفت...