مانند بهاری، دوباره شروع میکنم تورا!
دوباره از جام شرابت می نوشم و
دوباره محو چشمانت میشوم.
دوباره تو را می خوانم که دلربا ترینی...
دوباره تن می دهم به زخم هایی که از سمتت می آید که این شیرین ترین زخم است.
دوباره قلبم را به دستت می سپارم ولی می دانم که اینبار قلبم را به دست باد نمی دهی.
دوباره بافتنی ام را برمیدارم و آرزو هایمان رذ میبافم تا مارا از سرمای زمستان حفظ کند.
دوباره برایت غزل می سُرایم که تو خودت با قافیه ترین غزلی.
و دوباره خودم را به تو میدهم که تو برایم امن ترینی!
دوباره... دوباره... دوباره
اگر که برگردی، باری دیگر شروع میکنم تورا که
تو هنوز تمام نشده ای:)