نوشته بود: "شب‌ها در من بیشتر می‌شوی."

راست می‌گفت.

شب‌ها استخوان‌هایم آوازِ آغوشِ تو را سَر می‌دهند.

دست‌هایت را طلب می‌کنند و روزنه‌های پوستم گرمی نفست را.

شب‌ها بیشتر دلتنگت می‌شوم، بیشتر مرورت می‌کنم، بیشتر دوستت دارم. بیشتر در تو حل می‌شوم.

طوری در من شدت می‌گیری که دیگر منی نمی‌ماند. بند بندم می‌شود تو.

تویی که ندارم. و شب‌ها در خواب و خیال دنبالت می‌گردم...